جمعه ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

مغزم

چهارشنبه ۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

دوقطبی بودن یعنی قضاوت تحریف شده

یعنی هیچوقت نمی دونی که برداشتت از مسائل عاطفی و درونی ت تحت تاثیر هورمون های عوضی مغزته

یا درسته

دوقطبی بودن یعنی سرزنش مداوم خودت

احساس گناه و تقصیر بلا قطع

-

خواهش می کنم

بفهمید

بدون اینکه ازش سو استفاده کنید

بفهمید

وقتی چیزی می شه نگید چیزی نشده

یدونید که چیزی شده

دوقطبی بودن یعنی تحریف عمق و اندازه ی هر چیزی

یعنی تحریف معیار اندازه گیری

می فهمید؟

سه‌شنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

15 دی


مردم،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکیده و مبهوت

در زیر بار شوم جسدهاشان

از غربتی به غربت دیگر می رفتند

و میل دردناک جنایت

در دستهایشان متورم می شد







برای قلم

که می نویسد

و دستهایی که زیر بارش یکریز برف مدفون شدند

محض آن شب که معشوق تو را به باغ گل سرخ برد و نطفه شکل گرفت

محض خاطر آن شجاعت آهنگین که نیم قرن پیش برای همیشه ثبت کرد:

من عریانم

عریانم

عریانم

سالها پیش با نقاشی های بدن های بهم آمیخته ی کنار شعرهایت

دختر بچه ای از موتورخانه ای بیرون پرید

اسیر با جلد آبی را دزدید

دختر بچه ای که تغیّر اندامش مهلک بود و تفاوتش با پسر بچه های همبازی ، تلخ و ناجوانمردانه فاصله می انداخت بین خودش و زنانگی جسمی که زشت بود، بی قواره بود، بی معنی بود، دردناک و سرکش بود

نیم قرن بعد از تو، هیچ کجای حریم ِ خلوت ِ محکوم جنیست اش ننوشت چقدر عریان است و چه رازی ست در هم آغوشی ِ زنی که تنهاست و معشوقش را دوست می دارد



دوشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

الف - دو قرن اخیر در ایران دو انقلاب و یک قیام مهم رخ داد.

قیام تنباکو از آن جهت مهم بود که سه ویژگی داشت :الف- حمایت همه ی گروههای جامعه (ایران هیچوقت طبقه بندی جوامع فئودالی را نداشته) . ب-قیام بر ضد شاه نبود، بر ضد خود حکومت بود.. ج-بدون سرنگونی رژیم مردم مطالباتشان را دریافت کردند

1- انقلاب اول، مشروطیت، از جانب جامعه ی نخبه ی جامعه، پا گرفت، در حالیکه از طرفی حمایت روحانیونی چون طباطبایی و بهبهانی و علمای نجف را داشت، و از طرفی شیخ فضل الله گیر عجیبی داده بود که مشروعیت ای زیر لوای مطلق شریعت راه بیاندازد

2- برای مطالعه ی لوایح خواندنی شیخ فضل الله و هوادارانش رجوع کنید به کسروی، تاریخ مشروطه ی ایران

3- انقلاب مشروطه بر ضد نظام خودکامه و در جهت استقرار قانون و آزادی بود. هرچند این دو به موازات هم در نظر گرفته می شدند و تعریف معینی از آزادی موجود نبود.

4- بعد از صدور فرمان مشروطیت، همچنان بیگانگی تاریخی بین مردم و دولت، که باعث سقوط سلسله های مختلف در طول تاریخ ایران شده بود برجاست، رادیکال های اصلاح طلب در حالیکه هنوز تعریف درستی برای آزادی ندارند، به هرج و مرج دامن زده اند، مجلس تبدیل به خانه ی ملت و محلی برای بحث بین گروههای مختلف شده. طالبوف در نامه ی تندی به دهخدا می نویسد: طهران کدام جانور است که در یک شب صد و بیست انجمن {سیاسی} زایید... کدام مجنون تغییر رژیم را خلق اساعه حساب می کند؟

5- رادیکال ها و حکومتی ها مصالحه نمی کنند، اتابک ترور می شود. اتابک نقش کلیدی در ارائه ی راه حل برای دو طرف دارد. هر راه حلی، منجر به حذف برخی از خواسته های هر دو جناح می شود.

6- مردود شمردن اصل سازش و مصالحه... از یک سو بیانگر بی اعتمادی بین طرف های درگیر است و از سوی دیگراز تمایل آنها به پیروزی کامل یا تحمل شکست کامل به هر قیمت که شده است حکایت دارد.

7- این وضعیت در سیاست ایران از ابتدای سده ی بیستم تا زمان حاضر الگویی سخت جان بوده که طی آن تقریبا همواره مصالحه به عنوان سازشکاری – یعنی چیزی در حد تسلیم و خیانت- محکوم شناخته شده است.

8- شاه مادام که امید به درهم کوبیدن نهضت داشت خواهان مصالحه نبود ، تندروها هم با حمله به شاه و خانواده ی او ازطریق نثارکردن ناسزاهای غیرقابل بازگویی و حتی متهم ساختن علنی مادر شاه –دختر امیرکبیر- به داشتن رفتاری بسیار بی بند و بار واکنشی از خود نشان می دادند که چندان متفاوت با شیوه ی خود شاه نبود، و توده ی مردم هم طبق معمول حالتی جنون زده و پر شر و شور داشتند.

9- و زمانی شاه به یاد مصالحه می افتد که مردم خواهان خلع سلطنت وی هستند.

10- مشروطه تنها پانزده سال دوام آورد و نهایتا عمرش با کودتای 1299 به سر آمد

ب- کاتوزیان می نویسد ایران یک جامعه ی کوتاه مدت (کلنگی) است چون:

1- قدرت خودکامه بود و قانون مکتوبی برای تعیین مرزهای اعمال قدرت و لذا پیش بینی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، وجود نداشت

2- قوانین اداری و قضایی ضامنی برای اجرا نداشتند و بر خلاف حکومت های مطلقه ی اروپایی ، میل و اراده ی شخص حاکم بر هر قانونی ترجیح داشت

3- دولت و جامعه نا امن بود، دولت بر خلاف جوامع فئودالی به طبقات احتماعی بالاتر مثل اریستوکرات ها وابسته نبود، در ایران بعنوان مثال، زمین متعلق به دولت بود و تنها امتیاز آن به افراد داده می شد،لذا مردم در حالتی از نا امنی وابسته به دولت بودند و شورش همیشه بالقوه بود.

4- پیامد این وضع، ناممکن بودن انباشت درازمدت سرمایه بود، انباشت سرمایه، علاوه بر تجارت و صنعت، علم و دانشگاه را هم در بر میگیرد

5- جامعه دولت را به دلیل پاسخگو نبودن، مسئول همه ی ستم ها و مصایب می دانست

6- هر زمان دولت ضعیف می شد، اکثریت جامعه پشیبان شورش و اقلیت نسبت به آن بی طرف بودند

7- دولت خودکامه سرنگون می شد، هرج و مرج آغاز می شد، دولت خودکامه بین رقبایی که تا دیروز دست در دست هم بودند تقسیم می شد. هابز این وضع را جنگ همه با همه می خواند

8- جامعه در مدتی کوتاه دلتنگ همان ثباتِ خودکامه می شد

9- اروپای قرون وسطی چنین بود، راهکارهای اندیشمندانی چون اراسموس به نام سازشکاری و خیانت نادیده گرفته شد و برادر کشی کاتولیک-پروتستان شروع شد.

10- هردو دسته، اراسموس را عنصر "مشکوک" و "سازشکار" می نامیدند.

ج- توکویل می نویسد:

ساختارهای اساسی یک جامعه حتی زمانی که انقلاب بسیاری از قالب های آن را دگرگون می سازد، دست ناخورده باقی می ماند

به راستی عادت قدیمی و ریشه دار بسیار سخت جانند

د- کاتوزیان در پایان فصل می نویسد:

هم تعصب و هم مدارا... نتیجه ی روش ها و رویه هایی هستند که دارندگان آرا و عقاید گوناگون برای اشاعه، توجیه یا دفاع از آن در پیش می گیردند...

از نظر سخت گیری و تعصب و بی تحملی و نامدارایی – وقهر و خشونت لفطی و فیزیکی ِ بالقوه و بالفعل آن- یکسانند.

خلاصه ای از:

تضاد دولت و ملت – نظریه ی تاریخ و سیاست در ایران، محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه ی علیرضا طیب، نشر نی،1380 ،صص 149-223

جمعه ۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰


بله، شب تولد بیست و سه سالگی خواب دیدم توسط این آقا که فاقد هرگونه البسه ی نظامی هستند به قتل می رسم

به ضرب گلوله

البته این مژده رو بدم که قبلش اون آقا هه، از ایران فرار کرد

رضایی هم داشت واسش گریه می کرد


سه‌شنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۰۹

یه مدتی نشنوم صدای زر زر ها رو

خب؟

گم شید برید دنبال دوختن حرمت پاره شده

عصر عاشورا

توی پمپ بنزین شریعتی، بنزین می زنیم، مردی از سوناتا پیاده شده، ته ریش و بلوز مشکی، فریاد می زند سر پسر جوانی که ظاهرا گهی خورده و یک بوق اضافی زده یا پیچیده توی صف

مرد میانسال بالکل دیوانه شده، دستش را برده بالا داد می زند: ای خدا، من می خوام بنزین سوپر بزنم

هیچکس هیچی نمی گه ، مرد دستش را پرت می کند سمت پسر جوان که: حقتونه، حقتونه ا.ن ریس جمهورتون باشه، حقتونه

همه توی پمپ بنزین می شنون، هیچکس سر هم بلند نمی کنه، مرد باز دستهاش رو می بره بالا که: خدا؟! میخوام سوپر بزنم

پسر می گه خب، بزن، بس کن

مرد باز می گه حقتونه، همه هاج و واج مانده ن که چرا اینطور شده، پسر می شینه توی ماشین، مرد ول نمی کنه، میز نه به شیشه ی ماشین می گه: می دونی حقته؟ می فهمی؟ حالیت هست؟ حقته.

پسر عصبی پیاده می شه می گه مرتیکه بهت می گم اعصاب ندارما

مرد باز به خدایش پناه می برد

بالکل خارج شده

می چپانندش توی ماشین

می زنند کنار

سرش را می گذارد روی فرمان

باز بلند می کند رو به ما می گوید: حقتونه، می فهمید؟


یکشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۰۹

صدای خون در آواز تذرو است




شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

علمدار کجا بیاید؟!

گدا گشنه های جردن و نیاوران، امشب سر سیر به بالین می گذارید انشالله؟

سر سینی های شربت عقده ی لاس به نام حسین را گشودید؟ مخ ِ گدا گشنه ی تاتو کار ِ اما حسین را رنده کردید؟

سر قیمه ی امام حسین خوب همدیگر را جر دادید؟

حق دارید

گشنه بودید

این بنزین آزاد که به کان ِ ماشین های مبارک می زنید

از شکم می زنید که به کان ِ آن می زنید

دوست دارم ببینم آن دختری که خط چشمش توی چشم پسر- حاجی بالای دیگ می رفت، گوشت ِ کافی گیرش آمد؟

زیاد ناز می کرد برای 2 تا تکه گوشت بیشتر

نگرانم، گوشت خورد؟

فردا هم هست

قابلمه ها را بشویید که قیمه ی دیگری در راه است

چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

فلک زده ها